پدر و مادر باید مراقب بهداشت و روان فرزند خود باشند

ra4-5035

 

  • یکی از مهمترین مباحث بهداشت روان،سلامت روان کودکان و نوجوانان است.از آنجا که دوران کودکی یکی از تاثیرگذارترین و حساس ترین مراحل زندگی است،توجه به بهداشت روان دراین مرحله نیز بسیارحیاتی و بااهمیت است.زیرا شناسایی و رفع مشکلات رفتاری و شخصیتی در سنین پایین کمک بسیار بزرگی در شکل گیری شخصیت سالم افراد در بزرگسالی محسوب میشود

یکی از نعمتهای بسیار ارزشمند پروردگار برخورداری از جسم و روان سالم است و بهره مندی از آن در گرو رعایت موازین بهداشتی است.بهداشت از نظر علمی به معنای پیشگیری از بیماریها و در نتیجه افزایش طول عمر و سلامتی در انسان است ؛بهداشت را در یک طبقه بندی کلی به دو نوع بهداشت جسمی و بهداشت روانی تقسیم کرده اند.

 

بهداشت روانی دانش و هنری است که به افراد کمک میکند تا با ایجاد روشهای صحیح از لحاظ روانی و عاطفی بتوانند با محیط خود سازگاری نموده و راه حلهای مطلوبتری را برای حل مشکلاتشان انتخاب نمایند.سلامت روان به به نحوه تفکر احساس و عمل اشخاص بستگی دارد.به طور کلی افرادی که از سلامت روانی برخوردار هستند نسبت به زندگی نگرش مثبت دارند.در محیط کار و روابطشان مسئولیت پذیر میباشند زیرا وقتی از سلامت روانی برخوردار باشیم انتظار بهترین چیزها را در زندگی داریم و آماده برخورد با هر حادثه ای هستیم.

یکی از مهمترین مباحث بهداشت روان،سلامت روان کودکان و نوجوانان است.از آنجا که دوران کودکی یکی از تاثیرگذارترین و حساس ترین مراحل زندگی است،توجه به بهداشت روان دراین مرحله نیز بسیارحیاتی و بااهمیت است.زیرا شناسایی و رفع مشکلات رفتاری و شخصیتی در سنین پایین کمک بسیار بزرگی در شکل گیری شخصیت سالم افراد در بزرگسالی محسوب میشود.این در حالی است که طبق تحقیقات بین ۱۵ تا ۲۰ درصد کودکان و نوجوانان به نوعی از مشکلات رفتاری و روانی رنج میبرند.در ایران،خانواده، طی سه ربع قرن اخیر دستخوش تغییرات زیادی شده است و هنوز در حال دگرگونی است.خانواده از شکل قدیمی خود خارج شده است و به صورت خانواده هسته ای(زن و شوهری) تطور می یابد.با وجود این خانواده گسترده که بازمانده خانواده پدر سالاری قدیم است هنوز به طورکلی از بین نرفته و به ویژه در مناطق روستایی عشایری و شهرهای کوچک کم وبیش به چشم میخورد.در این گونه خانواده ها هنوز پدران اختیار اداره امور خانواده را برعهده دارند و زن و فرزند در مواردی حتی اگر فرزندان ازدواج کرده داشته باشند تحت نظر پدر به زندگی زناشویی خود ادامه میدهند و از لحاظ اقتصادی وابسته به پدر هستند.

خانواده،بنیادی ترین و قدیمی ترین نهاد اجتماعی است.با این همه به نطر میرسد که فشارها و گرفتاریهای اجتماعی در حال متلاشی کردن این نهاد است.در این اجتماع امروزی خانواده دایما در حال دگرگونی است.خانواده ها باید با آگاهی و کسب اطلاعات لازم در زمینه شیوه های صحیح مهارتهای زندگی مثل کنترل و مدیریت استرس،برنامه ریزی برای زندگی،مدیریت اقتصادی خانواده ها،مدیریت ارتباطات برون خانوادگی،کنترل هیجانات،آموزشهای مربوط به اجرای واقعیت و جرات مندی به تأمین سلامت روان افراد خانواده مبادرت ورزند.

خانواده می بایست کانون گرم و محبت آمیز به وجود آورد و زندگی خود را بر مبنای محبت و پذیرش،احترام متقابل و زندگی مسالمت آمیز بنا کند.زیرا خانه اولیه مرکز آموزش اخلاقی،تربیتی،اقتصادی،مذهبی،هنری و بهداشتی انسان است.عدم توجه والدین به سالم سازی محیط روانی و عاطفی کودکان و نوجوانان و جوانان و فقدان روابط مناسب در بیشتر موارد آنان را با کمبودهای عاطفی و مشکلات روانی گوناگون روبرو میسازد و احتمال اینکه این کودک در آینده به اختلالات رفتاری و روانی خانواده،انگیزه اصلی آشفتگیهای روانی و نشر خوبیهای مثل عصیانهای جوانی فحشا و اعتیاد دانسته شده است.

انسانها در فراز و نشیبهای تاریخ همیشه از دردها و آسیبهای اجتماعی بسیاری رنج برده اند و همواره در جستجوی یافتن علل و انگیزه های آنها بوده اند تا راهها و شیوه هایی را برای پیشگیری و درمان آنها بیابند.از مجموعه این آگاهیها و تجربه ها و آموخته ها،توانسته اند زمینه های مطالعاتی و رشته های مختلفی را برای تبیین بی هنجاریها و نابسامانیهای زندگی اجتماعی پی ریزی کنند.حاصل این کار پیدایی دانش آسیب شناسی اجتماعی(جامعه شناسی انحرافات)است.

وقوع خشونت در خانواده،نشان از یک پیام دارد و آن چیزی نیست جز رشد خشونت در سطح جامعه.حوادثی که بیان کننده پرخاشگری و خونریزی در خانواده و نشان از یک بحران دارد.بحرانی که هرروز بر وسعت آن افزوده میشود.عمده اختلافات خانوادگی به چند دسته مسایل اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی است.

خانواده ها با وجود داشتن شرایط ایده آل با خطراتی نو از قبیل طلاق،خودکشی،اعتیاد،فضای مجازی و … مواجه اند.در سالیان قبل با وجود زندگیهای ساده و بی آلایش در ایران آسیبهایی از این قبیل وجود نداشت و اگر هم وجود داشت بسیار نادر بود. و اما چرا امروزه چنین آسیبهایی افزایش یافته و مکرر شاهد چنین قضایی خواهیم بود؟

از مهمترین چالشهای جدید خانواده ها،فضای مجازی،خودکشی،طلاق و … است که به طور خلاصه به سه مورد مهم میپردازیم:

اولین چالش امروز خانواده ها فضای مجازی و استفاده از موبایل است.بی تردید تکنولوژی و رشد صنعت بر ابعاد سلامت انسان موثر است.امروزه رشد چشمگیری در استفاده مفرط از تلفن همراه وجود دارد و به اثرات روانشناختی و اجتماعی استفاده طولانی مدت از این وسیله ارتباطی توجه کافی نشده است.موبایل در میان تجهیزات ارتباطی تکنولوژیک،بواسطه ویژگیهایی چون جدید بودن،تاثیرات اجتماعی و استفاده فراوان و نفوذ آن در آحاد جامعه در سالهای اخیر توسعه حیرت آوری داشته است.در میان گروههای سنی جامعه،نوجوانان و جوانان بیشترین اقبال را نسبت به آن نشان داده اند.به تعبیری میتوان گفت استفاده فراگیر از تلفن همراه توسط نوجوانان و جوانان در ردیف اول جهانی شدن است.از نقطه نظر نوجوانان و جوانان،موبایل بخش جدایی ناپذیر از زندگی بوده و آنها بدون موبایل احساس خلع و محرومیت اجتماعی میکنند.

 

در کنار استفاده های مفید از موبایل که نقش قابل توجهی در تسهیل تعاملات اجتماعی دارد،استفاده افراطی آن غیرقابل کنترل و نامطلوب بوده و مشکلاتی را در تعامل با والدین ایجاد میکند.به علاوه استفاده شدید از موبایل از جهت میزان وقت صرف شده،تعداد تماسها و پیامکهای ارسالی،در روند جاری زندگی و تعاملات بین فردی مشکلاتی را ایجاد نموده و در نتیجه تاثیرات نامطلوبی بر سلامت و بهزیستی افراد به همراه دارد(مثل بیداری شبانه ناشی از تماس های دایمی و ارسال پیامک).اعتیاد به موبایل یکی از مهمترین اعتیادهای غیر دارویی است و قربانیان آن از انزوای اجتماعی رنج میبرند.وجه مشترک تمامی رفتارهای اعتیادی(از جمله اعتیاد به پیامک)،اضطراب،ولع و اجبار،از دست دادن کنترل،پافشاری بر رفتار علی رغم پیامدهای منفی،ایزوله شدن از دیگران،عملکرد تحصیلی ضعیف،افسردگی،تعارض با دیگران و اختلال در فعالیتهای روزانه،مشکلات رفتاری و شناختی،روابط ضعیف با والدین و محدودیت دامنه روابط اجتماعی میباشد.

از طرف دیگر ارتباط با جهان مجازی برای افراد به ویژه جوانان گریزگاهی برای فرار از واقعیات تلخ اجتماعی تلقی میشود.بررسی گذراندن اوقات فراغت نوجوانان و جوانان بیانگر آن است که بخش قابل توجهی از آنها با پناه بردن به فضای مجازی اینترنت،ماهواره،سوء مصرف مواد،وابستگی به اینترنت،تلفن همراه و پیامک به نوعی درصدد گریز به فضای مجازی هستند.والدین با تهیه موبایل برای فرزندانشان،مرتکب این خطا میشوند که میتوانند از این طریق نظارت و کنترل بیشتری بر آنها اعمال نمایند درحالیکه آنها را درگیر به استفاده از موبایل می کنند.امروزه وضعیت استفاده از تلفن همراه در مدارس از وجود چنین اعتیادی در میان قشر نوجوان و دانش آموز حکایت میکند.ورود گوشی به مدارس ممنوع است،اما بسیاری از دانش آموزان سر کلاس درس گوشیهای خود را همراه دارند و حتی برای یکدیگر با دوستان و آشنایان پیامک میفرستند.پریشانی ذهنی ناشی از اعتیاد به تلفن همراه به گونه ای است که برای فرد استرس دایمی به ارمغان می آورد و استرس هم مادر دردها و بیماریهاست.

 

استفاده دایمی از تلفن همراه و تبدیل این وسیله به ابزاری برای امور روزمره،الگوهای جدیدی در رفتارهای اجتماعی پدید می آورد که بخشی از آنها بسیار نامطلوب است و در بلندمدت به آسیبهای آشکار رفتاری منجر میشود.وابستگی برخی افراد به ویژه جوانترها به تلفن همراه و هویت کاذب آن شرایطی را پدید می آورد که برای مثال در محیطهای خانوادگی و دوستانه مشاهده میکنیم عده ای به جای ارتباط کلامی از طریق بلوتوث یا پیامک به صحبت با یکدیگر میپردازند.درحال حاضر دختران بیشتر از پسران از تلفن همراه استفاده میکنند.مطمئنا دختران در ابتدای ظهور موبایل و توزیع آن در میان مردم کمتر میتوانستند صاحب یک موبایل شوند ولی به هرحال اکثر آنان هم اکنون میتوانند به راحتی یک گوشی تلفن همراه داشته باشند.دختران به بهانه برقراری ارتباط اجتماعی بیش از حد از آن استفاده میکنند.البته به نظر میرسد استفاده از این تکنولوژیها با افزایش سن بسیار طبیعی و متعارف میشود و بیشتر جنبه تفریحی و شادی را پیدا میکند.

مهمترین چالش بعدی خانواده ها طلاق است.امروزه احساس امنیت و آرامش و روابط صمیمانه بین مرد و زن به سستی گراییده است و خانواده به گونه فزاینده ای با نیروهای مخرب مواجه شده و تهدید مهمی برای سلامت جامعه بشمار میرود.زندگی مشترک تنها در تأمین و رفع نیازهای مادی،اقتصادی و تداوم نسل نیست بلکه حس مشارکت و تفاهم برای وسعت نگرش و امکان دستیابی به فرصتهای بیشتر است.به بیان دیگر زندگی مشترک مبتنی بر قرارداد بین زن و مرد برای ارضاء نیازهای خود و به تبع آن انجام تمام کارکرد آن شامل روحیه همکاری،تقسیم کار،تربیت و پرورش کودکان و ایجاد مأمن مهر و عطوفت است.

شاید مهمترین عاملی که باعث افزایش میزان طلاق شده است پذیرش اجتماعی روزافزون وقوع طلاق است.عواملی که به افزایش احتمال وقوع طلاق کمک میکند شامل:ازدواج در سنین پایین،کوتاه بودن طول مدت آشنایی قبل از ازدواج،زندگی در خانواده هایی که در آنها والدین ازدواج موفقی نداشته اند،عدم تأیید ازدواج توسط خانواده ها و خویشاوندان،عدم تفاهم زن و شوهر نسبت به ایفای نقشها و وظایف خود،داشتن عقاید و دیدگاههای متفاوت مذهبی،اجتماعی و سیاسی.

عواقب و پیامدهای طلاق: بزهکاری نوجوانان و جوانان،ناسازگاریها و رفتارهای ضداجتماعی آنان،فحشا به ویژه در نتیجه فقر و آگاهی،اعتیاد زنان و مردان و کودکان و استفاده از کودکان در توزیع موادمخدر،پرخاشگری و ناسازگاری کودکان،فرار از منزل و ولگردی آنان،افت تحصیلی،خودکشی زن یا شوهر و حتی کودکان،اختلالات رفتاری و روحی در فرزندان طلاق،کاهش میل به ازدواج در دیگر افراد خانواده به ویژه بچه های طلاق.

عواملی که به کاهش احتمال وقوع طلاق کمک میکند شامل: تأیید زندگی توسط خانواده ها و خویشاوندان،توافق زن و شوهر نسبت به تعهدات و نقشهای خود،سابقه زندگی در مناطق روستایی،شرکت در مراسم و مناسک مذهبی،شبیه بودن سوابق زندگی زوجها،ازدواج در سن ۲۵ و بالاتر برای پسران و ۲۰ سال و بالاتر برای دختران،مدت زمان لازم برای شناخت طرفین قبل از ازدواج.چالش بعدی و جدید خانواده ها، خودکشی است که به عنوان چالش مخفی خانواده ها بشمار میرود و جزو شرایط بحرانی خانواده ها است.خودکشی به معنای نابودکردن و از بین خود میباشد.زندگی شهری،انبوهی جمعیت،عدم تجانس افراد با هم،احساس غربت و تنهایی ناشی از آن،کاهش محبت خانوادگی و رها شدن فرد به سرنوشت خود،هم چشمیها،پیدا شدن آرزوهای دور و دراز زندگی مادی،محرومیت در عشق،فقرمادی و دههای عامل دیگر آنچنان ناراحتیهایی برای افراد فراهم آورده که فرد تنها راه نجات خود را در نابودی خویش جستجو میکند.

 

ازهم گسیختگی پیوندهای سنتی و همبستگیهای اجتماعی و نیز بیگانه شدن با ارزشها و هنجارهای جامعه خودی،موجب فزونی نرخ خودکشی در جامعه ها به ویژه در جامعه های صنعتی گردیده است.

بدست آوردن اطلاعات درباره انگیزه های خودکشی غالبا مشکل است،زیرا مهمترین عامل دستیابی به اطلاعات یعنی شخص قربانی در اختیار نیست تا بتوان از او سوال کرد و از این طریق به انگیزه های اقدام او پی برد.بدین ترتیب باید گفت عوامل بسیاری دست اندرکارند به عنوان مثال عواملی چون جنس،ازدیاد سن،مجرد یا مطلقه بودن،نداشتن فرزند،تمرکز جمعیت،بیکاری،فقر،اقامت در شهرهای بزرگ،بالابودن هزینه های زندگی،بحرانهای اقتصادی،اعتیاد،اختلال روانی و بیماریهای جسمانی،اختلافات خانوادگی،مصرف مواد مخدر صنعتی را میتوان نام برد.

ناامیدی یکی از مهم‌ترین دلایل خودکشی جوانان است. معمولا سالمندان سختی‌های زندگی را از سرگذرانده و مقاوم‌تر شده‌اند، اما نوجوانان و جوانان به دلیل نیاموختن مهارت‌های مختلف زندگی و تکانشی بودن رفتارهایشان و همچنین به دلیل تاب‌آوری کمتر و دلایل مختلف روانشناختی، اجتماعی و اقتصادی بیشتر دست به خودکشی می زنند که این موضوع نیاز به پژوهش علمی بیشتری دارد. خصوصیت مشترک مابین افرادی که اقدام به خودکشی می‌کنند، داشتن این باور است که خودکشی تنها راه‌حل غلبه بر احساسات غیرقابل‌تحمل است.

 

کشش خودکشی دراین است که نهایتا به این احساسات غیرقابل تحمل خاتمه می‌دهد. درتراژدی خودکشی،آشفتگی و مشکلات عاطفی به حدی شدید می‌گردند که فرد را دریافتن راه‌های مختلف حل مشکل خود ناتوان می‌سازند. درحالی که راه‌حل‌های دیگری نیز وجود دارند.حداقل ۷۰ درصد کسانی که اقدام به خودکشی می‌کنند، قبل از اقدام ، به گونه‌ای قصد خودشان را نشان می‌دهند. آگاهی از این نشانه‌ها و حاد بودن مشکلات فرد می تواند در پیشگیری از چنین تراژدی‌هایی کمک‌کننده باشد. اگر شما فردی را می‌شناسید که در برقراری یک ارتباط هدفمند و یا رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده درموقعیت پراسترسی قرار دارد و یا حتی به دلیل شکست در امتحان دچار مشکل می‌باشد، لازم است درصدد یافتن سایر علائم بحران برآیید.

بسیاری از افراد غالبا با ابراز جملاتی همچون ، دلم می‌خواهد خودم را بکشم ، یا ، نمی‌دانم چه مدت دیگر می‌توانم این فشارها و مشکلات را تحمل کنم ،یا اینکه ، من قرص‌هایم را برای روزی نگهداشته‌ام که کارها واقعا بدتر گردد ، یا ، اخیرا طوری رانندگی می‌کنم.گوئی واقعا برایم اهمیت ندارد چه اتفاقی برایم پیش بیاید. دیگران را مستقیما از برنامه خود کشی خود مطلع می‌گردانند. بطور کلی وجود احساس افسردگی ، ابراز درماندگی ، تنهایی و ناامیدی شدید ، می‌تواند بیانگر افکار منجر به خودکشی در فرد باشد.

 

گوش دادن به صحبتهای فرد که نشانه درخواست کمک از طرف اوست، حائز اهمیت بسیاری است. چرا که معمولا این گونه صحبتها تلاش ناامیدانه فرد جهت برقراری ارتباط ، دریافت کمک و درک مشکلاتش توسط دیگران می‌باشد.خودکشی موضوعی نیست که بگوییم صرفا ریشه سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی یا روانی دارد.ولی بیشتر، مشکلات اجتماعی و معضلات خانوادگی،عمده ترین عوامل خودکشی است.توجه به این نکته لازم است که باید تمام این عوامل خطر در فردی جمع شود تا اقدام به خودکشی کند و در درون خود شخص نتیجه گیری میشود.

اشتراک:


نظر خود را بیان کنید